پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

پارسا و مهرسا

اولین گام

برای شروع  هر کاری باید گامهایم را ارام ارام بردارم مثلا برای راه رفتن اول باید یاد بگیرم که چجوری قل بخورم برای اولین بار در تاریخ ٦ مهر ١٣٩٢ یعنی ٣ ماه و ١١ روزگی یک قل کامل خوردم و دمر شدم اینم جایزه ام یعنی با پرگار انقدر گرد در نمیاد! ...
16 مهر 1392

زبان دوم

دیگه خیلی راحت نمیتونم فارسی صحبت کنم . . . چون در دامنه لغاتم معنی انگلیسی بعضی کلمات را هم دارم،مثل اینها فیل،ببر،خرگوش،موش،گربه،سگ،ماهی،کوسه،شیر (جنگل)،خرس، ماشین،سیب،موز،پرتقال،شیر(نوشیدنی)،اتش،توپ،رنگ سبز خلاصه که حالا هرچی میبینم میگم :مامان این چی میشه؟ و مامانم اگه لغت رو بلد باشه کلی خوشحال میشه که فرزندش چقدررررررررررر مشتاق آموزش هست و اگر بلد نباشه باید بره سراغ دیکشنری! اینم مدل خنده من برای عکس انداختن ! مامانم که پشت دوربین بیهوش شده از خنده ،آخه من الان دارم مثل مامانم میخندم! ...
9 مهر 1392

من و این همه مو !

مجبور شدم برای اینکه موهام تو چشمهام نیاند یک تل به این بزرگی به مامانم سفارش بدم ببافه اصلا خودم هم از داشتن این اعتماد به نفس دهنم کف کرده!     ...
30 شهريور 1392

ساعت

چند وقتی میشد که خیییییییییییییییلی دلم میخواست ساعت داشته باشم اما از اونجایی که مامانم من رو خوب میشناسه که چقدر از وسایلم خوب مراقبت میکنم برام ساعت نخرید اما به لطف مامان جونم یک ساعت قدیمی بزرگ را صاخب شدم یک ساعت کاملا سالم که ٢ روز پس از استفاده حتی عقربه هاش هم کنده شده بود !!!!!!!!! اما باز هم برای من خیلی مهم و دوست داشتنیه تا جایی که وقتی میبندم میرم بیرون همش به مامانم میگم : مامان آقاهه ساعتم رو دید ؟ و روز اول که باهاش رفتم عروسی اینطوری عکس گرفتم که ساعتم پیدا باشه همچین بچه ای هستم من! ...
30 شهريور 1392

آقای عسکاس

و شغل جدیدی که بهش پی بردم و خیلی هم خوشم میاد ازش آقای عسکاس که همش میخواد از مامانش عسک بگیره اینم پایه دوربینشه ...
30 شهريور 1392